نویسنده: سونیا جلالی

در کشور مجارستان روستای زیبا و خوش آب و هوایی وجود دارد که در قرن پانزدهم کالسکه‌های راحت و گرانقیمتی در آن جا تولید می‌شده است. ما شهرها و مکان‌های زیادی را می شناسیم که به دلیل تولید با کیفیت یک محصول خاص معروف و عام شده‌اند. این روستا نیز که کوکس نام دارد به دلیل کالسکه‌های راحت و شیکی که صنعتگران آن دیار می ساخته‌اند معروف شده بود. کالسکه‌های ساخت این روستا توجه ثروتمندان را به خود جلب کرده بود به طوری که از سایر کشورهای اروپایی نیز این کالسکه خواهان زیادی داشت و هر ساله تعداد زیادی از این کالسکه‌ها به آن کشورها صادر می‌شد. همین امر فرصتی فراهم کرد تا دانشجویان دانشگاه‌های انگلستان یک صفت برای بعضی استادان خود بسازند و این منشا ایجاد یک کلمه شد که از آن زمان تا این تاریخ که ما می‌خواهیم آن را مطرح کنیم دست خوش تحولات بسیار زیادی شده است.

گفته می‌شود کوچینگ اولین بار در قرن پانزدهم در انگلستان مورد استفاده قرار گرفت. دانشجویان دانشگاه‌های انگلستان مانند سایر مردم می‌دانستند که کالسکه‌های روستای کوکس که حالا در انگلستان آن را کوچ(Coach) تلفظ می‌کردند مسافران ثروتمند را در کمال آسایش و راحتی از مبدا به مقصد مورد نظر می‌رسانند.

دانشجویان بازیگوش از کلمه کوچ یک اصطلاح عامیانه برای بعضی استادان ساختند. آن ها به استادانی که دروس سخت را به زبانی ساده برای دانشجویان تشریح می‌کردند و از ابتدای ترم تا پایان به دانشجویان کمک می‌کردند تا درس را به طور کامل فرا گیرند و با موفقیت آزمون را پشت سر بگذارند لقب کوچ می‌دادند. بعدها کلمه کوچ که یک صفت بود تبدیل به فعل شد یعنی کمک کردن به کسی تا کاری را از ابتدا تا پایان با موفقیت به انجام برساند. همانند ارابه‌ای که مسافر را از مبدا به مقصد می‌رساند.

شوخی آن دانشجویان منشا ورود کلمه کوچ از یک دنیا به دنیای دیگر شد و این سیر گردش که همراه با تغییر در معنی و مفهوم اولیه آن نیز بود ادامه یافت تا به دنیای مدیریت وارد شد و امروزه در مدیریت کوچینگ یا مربی‌گری را به عنوان یک پارادایم جدید در مقابل بعضی رویکردهای کهنه و قدیمی مطرح می‌کنند.

البته اکثر ما با شنیدن کلمه مربی یا مربی‌گری به یاد ورزش می افتیم چرا که مربی‌گری اصلاحی است که از دیرباز در محافل ورزشی بیشتر مطرح بوده است. از هر کسی که در یک رشته ورزشی فعالیت می‌کند انتظار می‌رود مربیان زیادی را دیده باشد. امروزه کسی نمی‌تواند تصور کند که یک ورزشکار خوب بتواند با مهارت‌های طبیعی و خدادادی خودش به رشد و ترقی برسد بلکه باید مربی داشته باشد.

اما در ورزش نیز قبلا مربی وجود نداشت داشتن مربی و اینکه کسی وجود داشته باشد تا نکات مهم را به ورزشکاران یادآوری کند اگرچه یک رسوایی و تقلب نبود اما کاری جدید و بر خلاف عرف حاکم بود. فیلم ارابه آتش(Chariots of Fire) که در مورد تیم المپیک انگلستان بود و در اوایل قرن بیستم ساخته شد نمونه‌ای از این مدعاست. اما امروز همه ورزشکاران دارای مربی هستند و مربی‌گری یک حرفه جا افتاده در ورزش محسوب می‌شود، هر چند بین مربی‌گری در ورزش و مربی‌گری فردی و یا سازمانی تفاوت‌های زیادی وجود دارد.

کوچینگ در مفهوم کلی از دل جنبش پتانسیل انسانی بیرون آمد که در اواخر دهه‌ی 1960 از کالیفرنیا و ظهور انواع درمان شروع شد که بنا به گفته‌ی طرفداران جنبش پتانسیل انسانی بر این باور بود که انسان‌ها یک منبع لایتناهی بوده و به صورت ذاتی محرک رشد فردی دارند؛ همه ما مسئول خودمان هستیم و بدون بهره کشی یا سوء استفاده دیگران می‌توانیم به پتانسیل خود برسیم.

برای مطالعه ادامه مطلب در آکادمی تخصصی منابع انسانی اینجا را کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *