نویسنده: سونیا جلالی
در کشور ما درباره نقش انسان و مدیریت منابع انسانی در عملکرد سازمان‌ها، به خصوص طی سال‌های اخیر، سخن بسیار گفته شده است، اما به عنوان مشاور حوزه مدیریت منابع انسانی در سازمان‌ها می‌توانم ادعا کنم که هنوز جایگاه واقعی و استراتژیک افراد و نقش آن‌ها در عملکرد سازمان در بین مدیران ما تبدیل به یک باور نشده است.
یکی از مفاهیمی که بسیاری از مدیران درگیر ایجاد آن در سازمان خود می‌باشند این است که چگونه می‌توانم در کارکنانم تعلق خاطر ایجاد کنم؟ شاید یکی از دشوارترین نقش‌های مدیران و سرپرستان در چارچوب مدیریت منابع انسانی ایجاد و حفظ همین تعهد و دلبستگی سازمانی باشد.
اما به منظور ایجاد این دلبستگی گام نخست این است که وضعیت موجودمان را تعیین کنیم؟ یعنی مشخص کنیم چقدر کارکنان ما سازمانشان را دوست دارند؟ چقدر حاضرند تلاشی فراتر از وظایف شغلی در راستای اهداف سازمان انجام دهند؟ و چقدر به سازمان وفادارند؟
بدین منظور از سال‌ها قبل روش‌های مختلفی برای اندازه‌گیری مفاهیمی چون کارایی، رضایت، تعهد، تعلق و… ایجاد شده است، یکی از مدل‌هایی که طی دهه اخیر وارد ادبیات مدیریت منابع انسانی شده است مدل هی‌گروپ در اندازه‌گیری اثربخشی کارکنان سازمان می‌باشد، وجه تمایز این مدل، در نگاه آن به اثربخشی کارکنان از دو جنبه تعلق و توانمندی است؛ منطق این مدل بر این مبناست که سازمان‌های زیادی در دنیا در زمینه افزایش تعلق کارکنان اقدام می‌نمایند، اما با افزایش تعلق کارکنان به تنهایی نمی‌توان انتظار بالاترین عملکرد را داشت، نیاز امروز سازمان‌ها کارکنانی اثربخش است علاوه بر تعلق ما نیاز به کارکنان توانمندی نیز داریم که در جهت تحقق اهداف سازمانی تلاش می‌نمایند.
بر این اساس ماتریسی شکل می‌گیرد که بر اساس میزان تعلق و توانمندی کارکنان سازمان را در چهار دسته قرار می‌دهد.

کارکنان ستاره ارزشمندترین کارکنان سازمان می‌باشند و سازمان می‌بایست ضمن تلاش به حفظ و نگهداری آنان، با طراحی برنامه‌های توسعه در جهت تبدیل کارکنان سایر قسمت‌های ماتریس به کارکنان اثربخش تلاش نماید، کارکنان کوشا افراد وفادار و با توانمندی کم هستند با توجه به علاقه این دسته از کارکنان به سازمان می‌توان با تدوین برنامه‌های آموزش و توسعه هدفمند آن‌ها را به کارکنان ستاره تبدیل نمود، اما سمت چپ این ماتریس به نظر پیچیده‌تر می‌رسد، کارکنان توانا بسیار مستعد استعفا هستند، این دسته، افرادی توانمند هستند که فقط در چارچوب وظایف تعیین شده و یا حتی کمتر از آن برای سازمان تلاش می‌کنند و به سادگی با دریافت شرایط بهتر از سازمان‌های مشابه سازمان را ترک خواهند کرد. اما دسته آخر کارکنان مضطرب هستند یعنی افرادی که نه سازمان را دوست دارند و نه به اندازه کافی در انجام وظایف شغلی توانمند هستند، که نتیجه ارزش ایجاد شده توسط این دسته از کارکنان بسیار کمتر از هزینه‌ای است که سازمان برای آن‌ها صرف می‌کند.
برطبق تحقیقات، کارکنان اثربخش قادر خواهند بود موفقیت مالی سازمان را تا رقم قابل توجه 4.5 برابر افزایش دهند. این ارزیابی به سازمان‌ها کمک می‌کند که به سرعت به سطح تعلق و توانمندی کارکنانشان پی ببرند، و با طراحی و اجرای اقدامات موثر در حوزه‌های مختلف مدیریت منابع انسانی، سطح اثربخشی کارکنان و به دنبال آن سطح عملکرد سازمان را بهبود بخشند.
برای آشنایی با راه حل اندازه گیری اثربخشی کار کنان کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *