نوشته :سیما لبیبی

بدون خودآگاهی، ممکن است بجای تبدیل شدن به کسی که می‌خواهید و رسیدن به جایی که می‌خواهید، به راحتی به دنبال نمادهایی از موفقیت بیرونی بروید. بسیاری از رهبران، به ویژه رهبران تازه کار، انقدر غرق در کسب شهرت و مقام این دنیا می‌شوند که دیگر زمانی برای خود اکتشافی و تمرکزی برای کسب خودآگاهی بیش‌تر نیز ندارند. با بالاتر رفتن سن ممکن است متوجه شوند که در زندگیشان یکجای کار می لنگد یا حس کنند چیزی مانع از تبدیل شدن به کسی که می‌خواهند می‌شود.

برای برخی رهبران خاطرات دوران کودکی چنان دردناک است که آن احساسات را سرکوب می‌کنند. آن ها در پی دفن این خاطراتند، اشتیاقی افراطی برای کسب موفقیت در راه‌های ملموس دنیای بیرون، یعنی پول، شهرت، قدرت، موقعیت یا قیمت سهام رو به رشد پیدا می‌کنند. گرچه این اشتیاق اغلب باعث موفقیت آن‌ها، حداقل برای مدتی می‌شود اما آن‌ها را به شدت در معرض خطر انحراف قرار می‌دهد، زیرا فقدان خودآگاهی می‌تواند منجر به اشتباهات و خطاهای زیادی در قضاوت شود.

یکی از دشوارترین کارها در مسیر خود آگاهی دیدن خود از چشم دیگران است. گرچه شنیدنش سخت است، اما رهبران برای شناسایی نقاط کور خود به بازخورهای دقیق نیاز دارند.

دیو پوتراک، مدیرعامل سابق چازشوآب، یکی از رهبرانی است که سفری شجاعانه برای کشف خود واقعی و اصیلش داشته است. او در خاطراتش می‌گوید: “وقتی از از رئیس امتیاز کمی بابت قابل اعتماد بودن گرفتم و او گفت: دیو، همکارانت به تو اعتماد ندارند، غافلگیر شدم!، این بازخور مثل خنجری به قلبم بود.”

“در مقام انکار برآمدم، زیرا خود را از دید دیگران نمی‌دیدم. مورد هجمه سنگینی از انتقادات قرارگرفتم، اما خبر نداشتم از نظر دیگران تا چه حد خودخواه و خودپسندم. اما جایی در اعماق ضمیرم می‌دانستم که این بازخور درست است. ابتدا به فکر پیدا کردن کار دیگری افتادم. چاک شواب شایعاتی در این مورد شنید و از من خواست که بمانم  و روی تفاوت هایم با بقیه اعضای تیم کار کنم. در نهایت به این نتیجه رسیدم که نمی توانم با این روش موفق باشم و مجبورم تغییر کنم.”

تغییر کردن روندی بسیار دشوار است. هر قدر بیشتر تحت فشار باشید، بیشتر سراغ الگوهای قدیمی برمی‌گردید.

درست شبیه انجمن الکی‌های گمنام پیش همکارانم رفتم و گفتم من دیوید پوتراک هستم و مهارت‌های رهبری ناموفقی دارم. می‌خواهم تلاش کنم که فرد متفاوتی باشم. من به کمک شما نیاز دارم، از شما می‌خواهم این فرصت را به من بدهید تا بتوانم تغییر کنم.

پوتراک با یک مربی تمرین کرد و کادری از مشاوران را برای همفکری تشکیل داد. مربی در مورد اصالت و قدرت داستان سرایی به او آموزش‌هایی داد. دیو در سخنرانی‌هایش به بیان داستان‌هایی پرداخت که زندگی، ترس‌ها، بلندپروازی‌ها و شکست‌هایش را نشان می‌داد  و متوجه شد که مردم تحت تاثیر قرارمی‌گیرند.

پوتراک این تجربه را در زندگی خانوادگی هم داشت. بعد از دومین طلاقش در حالی که فکر می‌کرد مشکل همسرگزینی دارد به مشاور مراجعه کرد و مشاور به او گفت:” خبر خوب و خبر بد. خبر خوب اینکه مشکل همسر گزینی نداری و خبر بعد اینکه مشکل رفتاری داری!”

پوتراک بعد از یک دوره انکار طولانی تصمیم گرفت برای تغییر تلاش کند. “من مثل کسی بودم که سه بار سکته قلبی کرده و بالاخره فهمیده باید سیگارش را ترک کند و وزنش را کم کند”.

انکار بزرگترین چالشی است که با آن روبرو می‌شویم. تنها راه غلبه بر آن صداقت با خود و جلوگیری از بهانه تراشی است. اینکار به من کمک کرد تا هر چقدر هم انتقاد دردناک باشد آن را بپذیرم، بشنوم و جدی بگیرم.

در حال حاضر پوتراک برای بار سوم ازدواج کرده است. به بازخورهای سازنده‌ی همسرش، امیلی گوش می‌دهد. او اذعان دارد که گهگاه استرس زیاد، منجر به این می‌شود که به عادت های قدیمی‌ش رجوع کند، اما شیوه‌های مقابله با آن را یاد گرفته است. او اشاره می‌کند:”توصیه‌های همسرم مرا به انسان و همسر بهتری تبدیل می‌کند.”

تلاش پوتراک برای رسیدن به خودآگاهی نتیجه بخش بود، او حمایت همکارانش را به دست آورد و رهبری پویای او نتایج قابل توجهی برای شرکت به ارمغان داشت. شش سال بعد او در کنار شوآپ مدیرعامل اشتراکی شد و در طول 14 سالی که نزدیک به راس بود توانست شرکت را تبدیل به یکی از تحسین برانگیزترین شرکت‌ها در آمریکا و یکی از 10 محل کار برتر معرفی شده توسط فورچون نماید.

جهت شنایی با پوتراک می توانید این فیلم را در یوتیوب ببینید.

برگرفته از کتاب شمال حقیقی نوشته بیل جورج و پیتر سیمز و ترجمه علیرضا سعادت و مرجان اعتمادی

یک نظر برای «دستیابی به خودآگاهی، اولین گام برای حرکت به سمت رهبری اصیل»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *