بههمخوردن نظم تعرفهها؛
سال ۱۳۹۶، بخشنامهای تازه برای تعرفههای بیمارستانی ابلاغ شد. تا آن زمان همه چیز منطقی بود؛ هزینه اقامت بیماران براساس سطح خدمات اتاقها مرتب میشد: اول ICU در بالاترین سطح، بعد CCU، سپس اتاق خصوصی و در نهایت اتاقهای دوتخته. ترتیبی که هم از نظر درمانی معنادار بود و هم از نظر اقتصادی قابلقبول.
اما در بخشنامه جدید این نظم ساده جابهجا شد. بعد از ICU، اتاق خصوصی قرار گرفت و درست بعد از آن، CCU و اتاق دوتخته در یک ردیف آمدند. همین تغییر کوچک روی کاغذ، در عمل به یک تناقض جدی تبدیل شد.
دوگانه سود و اخلاق
حالا برای بیمارستانها بهصرفهتر بود که به جای بستری بیمار قلبی در CCU، او را در اتاق خصوصی پذیرش کنند؛ چراکه درآمد بیشتری به همراه داشت، نیاز به تجهیزات کمتری بود و پرستار کمتری لازم داشت. مسیری که اگرچه از نظر مالی جذاب بود، اما از منظر درمانی و اخلاقی نگرانکننده بود.
برای بیمارستانهایی که تخصص اصلیشان قلب بود، این مسئله بیش از همه بحرانساز شد. زیرا بیماران قلبی بهطور طبیعی نیازمند CCU بودند، اما تعرفهگذاری غلط باعث میشد نگهداری آنها در بخش تخصصی مقرونبهصرفه نباشد. انتخابی دشوار میان منافع کوتاهمدت مالی و رسالت درمانی پیش روی مدیران قرار گرفت.
اصلاح سیاست
مدیران تصمیم گرفتند به جای ادامه مسیر در همین چارچوب ناقص، موضوع را با سیاستگذار در میان بگذارند. جلسات اولیه آسان نبود؛ تردیدهایی وجود داشت و گاهی تصور میشد این اعتراض صرفاً برای افزایش درآمد است. اما وقتی مستندات بالینی و مالی ارائه شد، تصویر روشنتر شد. رفتهرفته این درک شکل گرفت که تعرفهگذاری نادرست، هم به بیماران قلبی آسیب میزند و هم بیمارستانهای تخصصی را در معرض زیان قرار میدهد.
نتیجه این گفتوگوها روشن بود. سیاستگذار قانع شد که نیاز به بازنگری وجود دارد و مسیر اصلاح در دستور کار قرار گرفت. به این ترتیب، بحرانی که میتوانست بیمارستانها را به سمت تصمیمهای غیراخلاقی سوق دهد، تبدیل به فرصتی برای اصلاح سیاست شد.
این تجربه نشان داد همیشه لازم نیست در چارچوبهای ناقص بازی کنیم. میتوان با استدلال روشن و مذاکره، سیاستگذار را متوجه پیامدها کرد و مسیر درست را جایگزین کرد.



